
گفتمش بي تو دلم مي گيرد !!!!!! گفت با خاطره ها خلوت كن....... گفتمش خنده به لب مي ميرد !!!!! گفت با خون جگر عادت كن......... گفتمش با كه دلم خوش گردد ؟؟؟؟ گفت غم را به دلت دعوت كن....... گفتمش راز دلم را چه كنم ؟؟؟ گفت با سنگ دلم صحبت كن .........
ادامه مطلب
ای دریغا لحظه ای آمد که لب هایم سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور زآنکه دیگر با توام شوق سلامی نیست ...
ادامه مطلب