
آدم هایى قرار می گیرند...که فراتر از یک دوست معمولی هستند، كه می شود با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه، می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کردمیشود یادت برود که میزبانی یا میهمان،جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت، حتی می شود ناگفته های دلت، آنهایی که جرات گفتنش به خودت هم نداری بهشان بگویی و مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند!...
ادامه مطلب
سلام دوستان قبلا هر روز ی ۷۰ الی ٨۰ تا نظر میذاشتن الان وضع بازار خرابه البته یه سالی بود ک نبودم یه چیز نظر یادتون نره...
ادامه مطلب
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم...
ادامه مطلب
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهي به جز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بي اميد در وادي گناه و جنونم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تو را با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم رفتم ، مگو مگو كه چرا رفت ، ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما از پرده ي خموشي و ظلمت ، چو نور صبح بيرون فتاده بود به يك باره راز ما رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم در لا به لاي د...
ادامه مطلب
آنقــدر دوســتت دارمکه میدانمروزی خــدا خواهد آمدتا از تــو سوال کند،چه کرده ای که اینگونهتــو را می پرستد! ...
ادامه مطلب